انجمن افسردگان گمنام DEPRESSED ANONYMOUS
اولین قانون طبیعت این است که هر رشدی به تدریج صورت میگیرد ، این کلام ، باور اصلی ما افسردگان است.
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


سلام دوستان وبلاگ انجمن دوازده قدمی افسردگان گمنام در راستای معرفی انجمن واطلاع رسانی به اعضای خود ایجاد گردیده و وابسته به هیچ حزب یا ارگانی نبوده وتابع قوانین جمهوری اسلامی ایران است امید داریم با پیوستن به این انجمن روز به روز زندگی بدون افسردگی وسرشار از شادی ونشاط داشته باشید
لطفا سوالات ونظرات خود را باما در میان بگذارید .
باتشکر مدیر وبلاگ
انجمن دوازده قدمی افسردگان گمنام
Anonymous depressed


کمیته آدرس جلسات کل ایران 09336016737
کمیته ا طلاع رسانی کل ایران 09336016738
کمیته نشریات کل ایران 09336016740
آدرس کانال تلگرام انجمن depaesf@

مدیر وبلاگ :گمنام
نویسندگان


با افسارگسیخته شدن حس دلسوزی برای خود و خودمحوری شخص افسرده؛ رنجش ٬ حسادت٬ کینه و خودبیزاری بیشتری را در گونی دربسته ذهنیش انباشته میکند تا جایی که سرانجام آنها در نقطه اوج افسردگی منفجر شوند.

روانشناسان اصطلاح« گونی دربسته ذهنی» را برای توصیف تمایلات انسان به انباشته کردن احساسات واقعی خود در ضمیر ناخودآگاه بدون حل و فصل کردن آنها بکار میبرند. » 
در مقابل انسانی که در مسیر بهبودی است و اراده و زندگیش را به مراقبت خداوند سپرده است‌ آرامش و لذتی که قبلا تجربه نکرده بود را بدست میاورد.

کتاب راهنمای کارکرد دوازده قدم افسردگان گمنام

_ احساس بدبختی میکنم....
_ این حق من نیست!من هم حق دارم شاد باشم.....
_ من از ....... متنفرم!
_ این اشتباه فلانی بود!فلانی مقصر است.....
اینها چرخه ی بیرحمانه ای برای فرو رفتن در افسردگی شدید را تولید می کند و روند فکری فرد را به سمت این چرخه پیش میبرد.
اگر بجای مقصر دانستن بیهوده،فرد شروع به پذیرفتن مسئولیت های خودش در مورد ناخشایندی ها و همچنین شروع به تغییر طرز فکر و رفتارش کند ،در جاده ی بهبودی قرار گرفته است.
*کتاب راهنمای کارکرد دوازده قدم افسردگان گمنام*


در پرتو صداقت کم کم ما شروع به نوشتن نقص ها و مسئولیت هایمان می کنیم.اگر با رنجش هایی که در بخش مسئولیت هایان داریم شروع به نوشتن کنیم لازم است که درباره ی همه افراد،مکانها و چیزهایی که ما را دلگیر،عصبانی و منجر کرده اند کاملا صادق باشیم.
(اقرار کنیم که ترس ها ،بی صداقتی ها و بدگمانی ها اغلب زمینه ساز رنجش ها هستند.بنابراین همه چیز هایی که باعث ترس،بدگمانی یا بی صداقتی می شوند را بنویسیم.)

*کتاب راهنمای کارکرد دوازده قدم افسردگان گمنام.*


فرد افسرده تمایل دارد که:
1.درگیر گفت وگو های منفی باشد.
2.بدبین باشد.
3.کمالگرا باشد.
4.رنجش هایش را انباشته کند.
5.احساس واقعی اش را سرکوب و انکار کند.
6.در برآوردن نیازهای خود و دیگران نامتعادل باشد.
7.از دیگران رویگردان و منزوی باشد.
8.به شدت استرس را تحمل کند.
9.به سختی تصمیم گیری کند.
لیست بالا هشداری ست برای ما که نیاز به شروع تغییرات داریم.

*کتاب راهنمای کارکرد دوازده قدم افسردگان گمنام.*


در قدم دهم یاد میگیریم که تنها به این دلیل که قدم چهارم را کامل کرده ایم برای تمام عمر مصون نیستیم.نقص های واقعی بتدریج خودشان را نابود می کنند. بعضی از آنها هم تا روز مرگ با ما باقی می مانند.این نقص ها نیاز به مراقبت روزانه و طلب یاری از خداوند دارند.

*کتاب راهنمای کارکرد دوازده قدم افسردگان گمنام*


وقتی ما به یک رابطه ی از هم پاشیده که با دیگران داشته ایم فکر میکنیم و در آن فرو می رویم احساسات ما به حالت تدافعی در می آید.برای فرار از اشتباهاتی که ما در مورد دیگران مرتکب شده ایم سعی می کنیم که با رنجش زیاد روی اشتباهات فرد مورد نظر تمرکز کنیم و این موضوع مخصوصا اگر او واقعا مرتکب اشتباه شده باشد پررنگ تر است.در حقیقت او کاملا بدرفتاری کرده و ما پیروزمندانه به بدرفتاری او می چسبیم و با نادیده گرفتن اشتباه خودمان او را کاملا مقصر میدانیم.

*کتاب راهنمای کارکرد دوازده قدم افسردگان گمنام.*


باید بپذیریم که در برابر رفتارهای بیمارگونه ی خود عاجزیم 



و زندگیمان غیر قابل اداره شدهاست.


در واقع ما نمی خواهیم به این صورت زندگی کنیم.


بعضی از روزها دلمــان می خواهد در رختخواب مثل یک مرده دراز بکشیــم .

اما در اعماق وجودمان روح خــداوند یا نیروی برتر یا هر چیزی که دوســت داریم صــدایش کنیم،ما را به پیدا کردن مسیــر رهایی دعوت می کند.


(برگرفته از کتاب پایه انجمن افسردگان گمنام)




موج شناور افسردگی که اطراف مامی پلکدبه هیچ رفتار سالم و مثبتی مربوط نمیشود!!!
این موج غم از طرف خدا نیست....

تمرکز این برنامه روی فرضیه ای است که بیان میکند :<<گاهی اقات مااز راهی خداوند برایمان در نظر گرفته دورمیشویم و در افکار بیمار گونه ی خودمان سرگردان میشویم آن وقت است که دردوره های افسردگی غرق میشویم.>>

(برگرفته از کتاب راهنمای کارکرد 12قدم افسردگان)








نوع مطلب : پیام امروز وبلاگ افسردگان، 
برچسب ها : افسردگی.انجمن افسردگان گمنام.بهبودی.تغییردرانجمن.،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 26 تیر 1397
چیزی که بیشتر از همه ما برای ما عذاب آور است، آگاهی از نواقص نیست، بلکه خود نواقص است. وقتی در زمان افسردگى  تنها چیزی که احساس میکردیم انزوا بود؛ میتوانستیم رنج ناشی از نواقص خود را نادیده بگیریم. اکنون که افسردگى از سر راه کنار رفته است، این درد را احساس میکنیم. امتناع از اقرار به منبع عذاب این درد را از ما دور نمیکند؛ انکار، درد را حفظ میکند و آن را تقویت میکند. قدمهای دوازده گانه به ما کمک میکند با رنج ناشی از نواقص خود از طریق مواجهه مستقیم با  آنها مقابله کنیم.
یکی از معجزات بهبودی پذیرفتن خود با وجود همه ویژگی های مثبت و منفی است. احترام به نفس با این پذیرش شروع میشود. علیرغم ترس از آسیب پذیری، باید برای رهایی از چهره های مبدل تمایل داشته باشیم. باید از نقابها رها شویم و برای اعتماد به خود آزاد باشیم.






نوع مطلب : برداشت هایی با طعم 12 قدم!!!، 
برچسب ها : افسردگی، انجمن افسردگان، daافسردگی، جلسات افسردگی، بیماری افسردگی، بیماری، افسردگی خطرناک،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 11 اسفند 1394
اکثر ما از نگاه کردن به خود و بررسی درون خود واهمه داریم. میترسیم اگر اعمال و انگیزه های خود را بررسی کنیم، با جهنم سیاهی از غرور و تنفر مواجه شویم. اما وقتی قدم چهارم را برمیداریم، درمییابیم این واهمه ها توجیهی ندارند. ما نیز مانند هر کس دیگر انسان هستیم—نه بیش و نه کم.

با تشویق راهنمایم و قدرت الهی, سرانجام توانستم هوشیارباقی بمانم. ترازنامه ام را کامل کردم و موارد زیادی را که تمایل به تغییر و کسب کمک داشتم, مشخص نمودم. در همان زمان توانستم برروی تعدادی از موارد قدرت خودم سرمایه گذاری کنم تا مرا در گذر از این فرآیند یاری دهند. هنوز گاهی وقتها با احساس تنفر از خود درگیر میشوم, ولی قدم چهارم به من ابزارهایی داده است که مرا از غرق شدن در آن احساس حفظ میکند.





نوع مطلب : موافقی قدم بزنیم؟!!، برداشت هایی با طعم 12 قدم!!!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 7 اسفند 1394
فرقی نمیکند در بهبودی عضو قدیمی یا جدید باشیم، آزادی برای تغییر از طریق کارکرد قدمهای دوزاده گانه حاصل میشود. وقتی به عجز خود و غیر قابل اداره بودن زندگی خود اقرار میکنیم، این دروغ را که مجبور به تغییر نیستیم، خلع سلاح میکنیم. وقتی به باور میرسیم نیرویی برتر از ما میتواند به ما کمک کند، ترس ما از دچار شدن به صدماتی غیر قابل جبران از بین میرود؛ به باور می رسیم میتوانیم تغییر کنیم. خود را به مراقبت خداوندی که درک می کنیم، می سپاریم و قدرت لازم برای بررسی صادقانه و دقیق خود را پیدا میکنیم. چیزهایی را که متوجه میشویم نزد خداوند، خود و انسانی دیگر اعتراف میکنیم. خیر و شر خود را می پذیریم؛ با این پذیرش، آزادی لازم برای تغییر را پیدا میکنیم.     





نوع مطلب : برداشت هایی با طعم 12 قدم!!!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 7 اسفند 1394

افسردگى در واقع احساس عدم ارتباط جدا بودن و منزوى بودن است.
افسردگى یا مالیخولیا بیمارى جوامع مدرن است.
در هنگام افسردگى میل شدیدى براى جدا كردن خودمان از دیگر انسانها و همچنین دیگر چیزها داریم .
این میل سبب میشود با خودمان نیز به همان میزان قطع ارتباط كنیم.
با تشخیص اینكه احساس افسردگى چگونه احساسى است انسانهاى بیشترى میتوانند خود را از دام افسردگى نجات دهند و به همان اندازه زندگى انسانهاى بیشترى نجات پیدا خواهد كرد....

((آیا من افسرده شده ام))





نوع مطلب : پیام امروز وبلاگ افسردگان، 
برچسب ها : افسردگی، انجمن افسردگان، daافسردگی، جلسات افسردگی، بیماری افسردگی، بیماری، افسردگی خطرناک،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 21 بهمن 1394
هیچ نیروی انسانی نمیتواند سلامت عقل را به ما باز گرداند، از خواست ما و زندگی ما مراقبت کند یا در هنگام نیاز، به طور بی قید و شرط در دسترس باشد و عشق بیشائبهای داشته باشد. به خداوندی که درک میکنیم اعتماد میکنیم، چراکه این نیرو هیچ وقت ما را نومید نمیکند.





نوع مطلب : برداشت هایی با طعم 12 قدم!!!، موافقی قدم بزنیم؟!!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 11 بهمن 1394

چهارمین کارگاه سنت انجمن افسردگان گمنام اصفهان گروه بسته خانم ها (شادی):

29 آذر 1394

 

موضوع:سنت دوم :(در رابطه با هدف گروه افسردگان گمنام ، فقط یک مرجع نهایی وجود دارد و آن پروردگار مهربانی است که خود را به گونه ی ممکن در وجدان گروه بیان می کند . رهبران ما خدمتگزاران مورد اعتماد ما هستند ، آنان حکومت نمی کنند.)

 

 

سنت ها با هم در ارتباط هستند. سنت ها بصورت پله ای بوجود آمده اند تا پا روی پله ی اول نذاشتم نمی تونم روی پله دوم بروم.ما برای فهمیدن سنت دوم باید سنت یک را فهمیده باشیم.برای سنت سوم نیاز به سنت دوم داریم و الی آخر.مفهوم واقعی سنت ها بیانگر این است که هر سنت از دل سنت قبل به وجود آمده است. ما در سنت یک فهمیدیم ارتقا کیفیت زندگی ما بستگی به فعالیت گروهی ما دارد و بدون شکل گروهی آن ما به نتیجه نمی رسیم.مثل یک قایق دو نفره که انفرادی نمی شود پارو زد.ما فهمیدیم که کیفیت زندگیمان را نمیتوانیم از معدل ده نفر اولی که در زندگیمان نقش دارند بالاتر ببریم. اینها می توانند خانواده،همکاران،دوستان،.... باشند.

روایت شده است که شخصی نزد پیامبر اکرم رفته و پرسید من به بهشت میروم یا جهنم؟پیامبر از او پرسیدند.به من بگوبا چه کسانی در تعاملی تا به تو بگویم بهشتی هستی یا جهنمی.ما نمی توانیم فراتر از کیفیت اطرافیانمان برویم.پس بهتر است برای ارتقا کیفیت زندگیمان کیفیت ارتباطاتمان را ارتقا دهیم.

سنت ها مهارت روابط بیرونی را به ما آموزش میدهد و قدم ها مهارت رابطه با خودمان و درونمان را آموزش میدهد.در سنت یک آموختیم که همه چیز به اتحاد ما بستگی دارد.این همبستگی فقط راهش محبت کردن است.همیشه مشکلات و نواقص وقتی پدید میاد که هر دو طرف محبت کردن را فراموش می کنند. تمام نواقص با محبت کردن از بین می رود. باید راه و روش درست محبت کردن را یاد بگیریم.از محبت خارها گل میشود.البته محبت اصولی و صحیح را باید آموخت.گاهی ما فکر می کنیم داریم به طرف مقابل محبت می کنیم و با رفتارهای ناسالم که به ظاهر محبت ما به طرف مقابل است باعث خسارت زدن به او و خودمان می شویم و در نهایت چون نتیجه مثبتی نخواهد داشت ما را دلسرد میکند که محبت کردن فایده ندارد. ما نباید محبت کردن را قطع کنیم فقط لازم است راه صحیح محبت کردن را یاد بگیریم.گاهی محبت این است که کلا کاری برای فرد مقابل انجام ندهیم و فرصت اشتباه کردن را و کسب تجربه ی زندگی رابه او بدهیم. نواقصی که ما اطرافینمان می بینیم با محبت کردن از بین می رود چون نواقص در شخصیت افراد نیست بلکه در روابط بین افراد به وجود آمده است.رابطه ی بین ما ،حوزه ایست که نواقص در آن شکل می گیرد و باز حوزه ایست که بهبودی هم در آن به وجود می آید.بهبودی معنوی فقط یک معنا دارد و آن بهبودی در ارتباط من با دیگران است.ما.برای اینکه ما بتوانیم وحدت گروه را حفظ کنیم باید بدانیم منافع مشترک ما چیست.برای تشخیص این منافع باید از سنت دوم استفاده کنیم.

 ما اگر ندانیم منافع گروه چیست نمی دانیم چه چیز را باید در راس قراردهیم؟ما در سنت دوم می آموزیم که هرچیز را به مشورت بگذاریم تا بتوانیم منافع گروه را پیدا کنیم.منافع مشترک ما از آنجایی پیدا می شود که من بدانم هرکسی حق صحبت کردن دارد و هر چیزی را به رای بگذاریم رای به معنای مشورت کردن نه فقط مطرح موضوعی و شمارش مخالفین یا موافقین. مشورت کردن در گفت و گو نیست بعضی وقت ها در شنیدن نظرات است ،خیلی وقت ها ما فکر می کنیم داریم با طرف مقابلمان گفت و گو می کنیم اما آنقدر در فکرمان درگیر خواسته هایمان هستیم که متجه نیاز های طرف مقابلمان نمی شویم.هدف از مشورت کردن فقط این است که نیازهای هم گروهی های خودمان را تشخیص دهیم مخصوصا زمان هایی که همگروهی های ما در برابر نواقصشان ضعیف تر هستندو دقیقا نمی تواند خواسته هایش را به زبان بیاورد. غیر از نیازهای اولیه که همان خوراک و پوشاک و مسکن و ...می باشد هر فرد نیاز به توجه ، احترام ، تائید، تشویق ،...هم دارد که این ها هم نیازهای اساسی هر فرد است وباید به آنها توجه شود وگر نه منجر به نواقص شخصیتی می شود .اگر هرکدام از ما منافع مشترک را بشناسیم به آن توجه می کنیم اما دلیل اینکه ما ناآگاهانه منافع را زیر پا می گذاریم به خاطر این است که آنها را نمی شناسیم.رعایت منافع مشترک در گروه فقط حفظ منافع طرف مقابل نیست، بلکه منافع ما را نیز شامل میشود.ما اگر به اعضای گروه توجه کنیم احترام بگذاریم و نیازهایشان را در نظر بگیریم منفعت دو طرفه خواهد داشت.هر چراغی که داخل خانه نصب شود نورش به همه می رسد.وقتی کسی محبت می کند هم خودش و هم شخصی که به او محبت می شود و هم هر کسی که در این فضا قرار بگیرد از ثمرات آن بهره مند می شود.در ورد احترام گذاشتن هم صدق می کند هرچه ما بیشتر احترم بگذاریم جو امن حاصل از احترام پدید می آید.بی احترامی های دیگران نسبت به من حاصل بی احترامی های خودم به آنهاست. مهم این نیست که اشخاصی که در زندگی ما هستند ایده آل باشند مهم این است که روابط بین ما ایده آل باشد.رابطه ی ما همان دید ما به دیگران است. ما از طریق سنت ها این را می آموزیم.درد در روابط است درمان هم در روابط است.مانند وقتی که ما وارد غاری می شویم و در آنجا ماری ما را نیش میزند.خسته و آزرده بیرون  می آییم شخصی می گوید پادزهر تو در همان غار است برگرد و بردار فقط مواظب باش دیگر نیش مار  نخوری.درد ما در روابط است و درمان ما هم باز در روابط است.روابط ناکارآمد ما باعث همین آزردگی و افسردگی ما شده است. ما نباید در روابط منتظر این باشیم که دیگران چه می کنند ما طبق رفتار آنها عکس العمل نشان دهیم.رابطه را می توان فقط یکطرفه اصلاح کرد. هرکس اینکار را انجام دهد 80 درصد خودش سود میکند و 20 درصد اطرافیانش. محبت ما به دیگران مانند آب زلالی است که حتی اگر از ما نپذیرند به مرور زمان بر آلودگی ها و پلیدی ها پیروز میشود و زلالشان می کند. ممکن است زمان ببرد اما امکان پذیر است. در سنت دوم ما یاد میگیریم که مرجع نهایی همه ی تصمیم گیری های ما خداوندی است که آنرا درک کرده ایم.نقطه ای که ما با دیگران دچار مشکل می شویم نقطه ی تصمیم گیری هاست ،جاهایی که ما باهم موافق نیستیم.اینجاسنت که سنت دوم مرجع نهایی را خواست خدا میداند.گاهی ممکن است در گروه تصمیمی گرفته شود که به نظر ما اشتباه است و مخالفیم و بخاطر تجربه ای که از قبل داریم می دانیم که به صلاح گروه نیست و می خواهیم خواست درست خدا را اجرا کنیم. ما شاید خواست خدا را بدانیم اما خواست نهایی خدا رانمی دانیم. خداوند در کلام خاص یا اتفاق خاص نیست.گاهی ما فکر می کنیم کار خوبی دارم انجام می دهم اما موجب خسارتی میشود .ذهن یک شخص نمی تواند تمام ابعاد را بررسی کند.پس همانطور که در قدم 10 یاد گرفتیم باید دنبال دورنمای خواست خداوند باشیم یعنی آنچه در وجدان گروه پدید می آید.

باید به تصمیم گروه احترام بگذاریم و اجازه دهیم گروه هم بنا به خواست نهایی خدا به رشد خود با تجربه کردن برسد.ما خواست خدا را زیر پا میگذاریم تا بتوانیم دورنمای خواست خدا را ببینیم.تشخیص دورنمای خواست خدا در دل کل اعضای گروه است. مثلا ما پروانه ای را می بینیم که در حال بیرون آمدن از پیله است ما با عقل خودمان می خواهیم به او کمک کنیم که راحت تر از پیله در بیاید و پیله را باز می کنیم و پروانه راحت خارج می شود، تمام این کارها خوب هستن اما وقتی پروانه می خواهد پرواز کند بال هایش توانایی پرواز ندارد.اینجاست که ما نمی دانستیم سخت بودن پیله برای تقویت بال های پروانه بوده است.

در سنت دوم می آموزیم که خدمتگذاران ما بر گروه حکومت نمی کنند. منظور از خدمتگذاران افراد دلسوزی ست که گروه را از آن خود میدانند و برای حفظ و نگهداری آن تلاش میکنند.در گروه دو دسته خدمتگذار داریم:یا تند رو هستند و دو آتیشه یا سیاستمدار و کهنه کار.گاهی ممکن است پیشنهاد غلطی در گروه به تصویب برسد این خدمتگذار دو آتیشه با مخالفت شدید تلاش می کنند گروه را با نظر خود همراه کنند.بعضی وقت ها ما با بهانه ی خواست خدا فرصت اشتباه و رشد را از دیگران می گیریم ما با تر سهای خودمان فرصت رشد را از دیگران می گیریم و با اجرای خواست خدا فرصت اجرای دورنمای خواست خدارا می گیرم.هرچند که من بلدم و می دونم باید فرصت اشتباه و رشد را به دیگران هم بدهیم و ما اینجاست که نیاز به صبر و بردباری داریم همانطور که بیل می گوید سخت ترین کاری که ما در مسیر بهبودی انجام می دهیم  تحمل رنج بلوغ دیگران است. مثل انجمن که شروع می کنیم به دادن سرویس های اضافه و شخص درست رشد نمی کند. دسته ی بعدی خدمتگزاران، افراد سیاستمدار و کهنه کارهستند که در برابر اشتباه اعضا سکوت می کنندو در کناری می نشینند و اجازه می دهند که گروه با اشتباه کردن به رشد برسد و این افراد اکثرا کسانی هستند که وقتی گروه به بن بست می رسد به آنها رجوع می شود.رای گروه اگر با توجه به پیشنهاد اعضای با تجربه باشد می تواند موفق باشد، یعنی اگر رای گروه یاد بگیرد خودش را با پیشنهادات اعضای قدیمی همسو کند رشدش چند برابر می شودتجربه نشان داده گروه هایی که رای خود را با پیشنهاد اعضای قدیمی هماهنگ و نزدیک تر میکند به رشد بیشتری می رسند.ما منجی انجمن نیستیم بلکه انجمن است که آمده تا مارا نجات دهد.انجمن هیچ وقت از بین نمی رود و اگر چیزی مانع انجمن شود انجمن از آن عبور می کند.هر چیزی که در برنامه هست چه خوب و چه بد در نهایت به نفع انجمن و گروه است .در خانواده و دیگر گروهها نیز همین گونه است. خدمت گزاران واقعی گروه آنها هستند که چه خدمت داشته باشن و چه نداشته باشند خود را میزبان گروه بدانند نه میهمان گروه.خدمتگزاران واقعی گروه منافع مشترک را پیدا کردند و در راستای آن حرکت می کنند.زبان بدن افراد نیازهای واقعی شان را بیان می کند که شاید نتوانند آن ها را به زبان بیاورند و ما باید متوجه آنها نیز باشیم. پس رعایت قدمها و سنت ها ما را به بهبودی سوق خواهد داد.

 





نوع مطلب : سنت ها و زندگی بر اساس بهبودی...، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 1 بهمن 1394

 

کارگاه سنت

16 آذر 94

بسته ی خانمها

سنت اول:

منافع مشترک ما در راس قرار دارد ، بهبودی هریک از ما به وحدت انجمن افسردگان بستگی دارد.

بیماری ما به گونه ای است که در بخش روابط دچار مشکل شده ایم.و الا در ظاهر هیچ مشکلی از نظر فیزیکی و یا ذهنی و مغزی نداریم.ارتباط ما با خودمان و دیگران دچار خدشه و بیماری شده است.در قدم ها ما ارتباطمان را با خودمان اصلاح میکنیم و در سنت ها ارتباطمان با دیگران را.در واقع قدمها برای اصلاح درونی ماست و سنت ها برای اصلاح بیرونی ماست.

برنامه ی بهبودی خلاصه می شود در دوازده قدم و دوازده سنت ، و سنت ها همانطور که از اسم آنها  پیداست، راهکارهایی ست که ما به روش سنتی در زندگی پیاده می کنیم و به معرفت و مرام هرکس بر میگردد.

قانون نوشته شده ای برای آداب ، وجود ندارد و ما خودمان انتخاب می کنیم که آنها را رعایت کنیم.

مانند وقتی که به شخصی احترام میگذاریم کسی ما را وادار به انجام این کار نمی کند خودمان بخاطر تجربه و معرفت و مراممان اینکار را انجام میدهیم

اکنون میخواهیم ببینیم که چرا ما سنت را در انجمن بهبودی بکار می بریم و چه اتفاقی افتاد که نیاز اجرای آنرا احساس کردیم؟

سنت ها لازم الاجراست ولی کسی ما را وادار به انجام آن نمی کند. وقتی ما آموزش می بینیم خودمان به این نتیجه می رسیم که باید آنها را برای بهبود در روابط و زندگیمان بکار ببریم.

سنت ها در واقع فهمی است برای بهتر ارتباط برقرار کردن با دیگران و همه ی گروه هایی که در آنها عضو هستیم.

مثل خانواده ، گروه همکاران ، اجتماع ، محله ، جلسات بهبودی و ....

ما در جلسات بهبودی سنت ها را تمرین می کنیم تا بتوانیم عملکرد آنرا در زندگی خود بیاوریم.

مهم این است که وقتی سنت ها را یاد گرفتیم و فهمیدیم ، بتوانیم بهترین ارتباط را بوسیله ی آموخته هایمان با دیگران برقرار کنیم.

تا روند زندگی آشفته ی قبلی ما بهبود بخشیده شود.

سنت یک:

منافع مشترک ما در رأس قرار دارد ; بهبودی شخصی هر یک از ما بستگی به وحدت انجمن افسردگان دارد.

اولین سنت در گروه میگوید آن چیزی که از همه مهم تر است و به بقیه سنت ها اولویت دارد منافع مشترک ماست....

این کلمه ی" همه چیز" در واقع یعنی تمام چیزهایی که در جلسات ما هست.یعنی اتحاد ما از هر چیزی مهم تر است.یعنی اتحاد ما از نشریات از ساختار از خدمات از .....مهم تر است

چونکه بهبودی شخصی ما به ارتباط و وحدت گروه بستگی دارد.این بیداری روحانی ما بستگی به جمعی دارد که در آن هستیم.

وحدتی که از آن صحبت میشود فقط وحدت داخل جلسه و گروه بهبودی نیست.اگر من در خانواده ،همکاران ،گروههای اجتماعی وحدت نداشته باشم بهبودی نخواهم داشت.

سنت یک میخواهد که ما خود را در درجه دوم قرار دهیم .گروه را بر خود و خواسته های شخصی ترجیح دهیم و این مفهومه فروتنی است

ما به این پیوند نیاز داریم اون چیزی که پیام یک گروه را میرساند پیوند منسجم اعضای گروه است.وقتی منافع مشترک گروه را در راس قرار دهیم و همه باهم اتحاد داشته باشیم و یکدست باشیم، نیروی گروه ،نیروی جاذبه ای ایجاد میکند که هر شخصی وارد شود نیاز به توضیح خاصی ندارد و خود به خود جذب میشود.

"هرچقدر وحدت بیشتر جاذبه بیشتر"

هرچقدر اعضا باهم هم فکرترو هماهنگ ترباشند،پیام بهبودی موثر تر است.

اول از همه باید اتحاد وجود داشته باشد، کارکرد و آموزش قدم و سنت ها در مراحل بعدی ست.باید گروهی باشد تا نشریات و ساختار و خدمات و... مفهوم پیدا کند.

همه دلسوز برنامه اند و با نیت خدمت جلو میروند اما نباید این حس تبدیل به کشمکش بین چند نفر شود.انجمن هیچ چیز نیست جز ارتباط بین اعضا.اختلاف نظر داشتن امری طبیعیه اما این اختلاف نظرها نباید باعث پاشیده شدن گروه شود.اختلاف نظر ها باعث رشد گروه میشود اگر هر عضوی خودش را در درجه ی دوم بداند.

ما در برنامه باید و نباید نداریم.همه چیز بر اساس جاذبه است.

برنامه بر اساس آزادی شکل گرفته است.کسی مارا وادار به انجام کاری نمی کند.

کلید سنت یک محبت است.اگر میخواهیم این سنت را رعایت کنیم باید محبت کردن را آغاز کنیم.

تعریف محبت کردن را باید یاد بگیریم،باید درست محبت کردن را یاد بگیریم

گاهی یک لبخند ; لازمه ی محبت است و گاهی ترد کردن آن شخص و اجازه ندادن به او برای انجام رفتارهای بیمارگونه ،گاهی رفتار قاطعانه و گاهی رفتارهایی با عطوفت.

قدم ها از دل روابط درستی که یاد گرفته ایم و  بوسیله سنت ها بیرون می آید.

هیچ رشد فردی وجود ندارد،ما در دل اجتماع رشد خواهیم کرد. اگر میخواهیم رشد کنیم باید با افرادی ارتباط داشته باشیم که کیفیت بالای زندگی دارند پس باید وارد جمع های بهتر شویم اما برای ورود به این جمع ها باید آداب و سنت های آنها را بدانیم،باید مراقب افکار،احساسات،صحبت هایمان و....باشیم.ما آداب معاشرت و ارتباط با دیگران را بلد نیستیم و باید آداب ورود به این جمع های بزرگ را بیاموزیم.





نوع مطلب : سنت ها و زندگی بر اساس بهبودی...، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 19 آذر 1394
چگونه خودمان را ارزشمند ببینیم:
دختر مریم خانم نفر اول کنکور شده است! پسر اکبر آقا یک فروشگاه زده از این جا تا آن جا! دختر عمه مان با پول هایش ماشین خریده و پسر خاله مان توانسته زن بگیرد! همکارمان توانسته توی شرکت بشود معاون رئیس و رفیق مان هم همین چند روز پیش مدرک دکترای خودش را از خارج گرفته است! اما ما نه پول داریم، نه توانستیم مدرک دکترای بگیریم، نه استعداد نفر اول کنکور شدن را داشتیم و... وقتی می نشینیم و فکر می کنیم دیگران چه استعدادهایی دارند و ما نداریم دیگران به چه چیزهایی دست پیدا کرده اند و ما نتوانسته ایم به آن ها برسیم، داریم خودمان را با بقیه مقایسه می کنیم. مقایسه کردن با دیگران تا یک مقدار کوچک خوب است اما بعد به بهانه خوب شدن دست به تقلید زدن می زنیم. آن وقت تقلید از در و همسایه و فک و فامیل می شود یکی از کارهای اصلی ما! به همین دلیل می گویند مقایسه کردن چندان هم خوب نیست.

 

● آدم ها زیر ذره بین مقایسه

 

آدم ها برای تعیین اهداف و مسیر زندگی شان دست به ارزیابی خودشان می زنند و برای این ارزیابی هم دائم خودشان را با اطرافیان مقایسه می کنند. این مقایسه کردن درست است که گاهی باعث ایجاد انگیزه در زندگی ما می شود اما همیشه اثر مطلوبی روی ما نمی گذارد، چون وقتی در همه موارد شروع کنیم به مقایسه کردن دست به تقلید از دیگران می زنیم و آن وقت به جای آن که خودمان باشیم، بیشتر شبیه دیگران زندگی می کنیم. این وسط افرادی هم هستند که به شدت دوست دارند بقیه مثل آن ها فکر کنند و مثل آن ها زندگی کنند برای همین دائم به دیگران می گویند که چه طور باشید و چگونه زندگی کنید و مدل های تقلید کردن را در اختیارشان می گذارند.

 

آن وقت دیگر ما خودمان نیستیم و اختیار فکر کردن و انتخاب کردن را از خودمان می گیریم و شبیه افراد دیگر می شویم. مقایسه کردن زیادی باعث می شود ما به استعدادها و توانایی های واقعی خودمان بی توجه شویم و آن ها را بی ارزش بدانیم و به دنبال داشته های دیگران باشیم. چون ما معمولا در مواردی خودمان را با دیگران مقایسه می کنیم که از توانایی یا استعداد کسی خوش مان بیاید، آن وقت بدون توجه به این نکته که شاید افکار و عقاید او برخاسته از توانایی های خودش است و شخصی است، خودمان را شبیه آن ها می سازیم. البته تقلید نکردن و مقایسه نکردن به معنی این نیست که ما ناسازگار باشیم، چون آدم های ناسازگار به نظرات دیگران توجه می کنند اما برخلاف آن حرکت می کنند. حرکت درست در زندگی زمانی است که ما از تجربه دیگران تنها درس بگیریم و آن وقت بر اساس افکار و احساسات و عقاید درونی خودمان زندگی کنیم.

 

● راه هایی برای مستقل شدن

 

وابسته دیگران بودن و تقلید کردن از اطرافیان مان اصلا چیز خوبی نیست برای این که شما بتوانید هویت مستقل و شخصی داشته باشید و هر روز زندگی تان بر مبنای افکار و عقاید افراد مختلف تغییر نکند باید راهکارهایی را به کار بگیرید که به شما کمک کند خودتان باشید و مستقل عمل کنید. فعلا این چند راهکار پیشنهادی ما را داشته باشید تا شاید بتوانید کمتر دست به مقایسه بزنید و مستقل تر عمل کنید:

 

● راهکار اول

 

شناخت ویژگی های منحصر به فرد خود

 

قبل از هر چیزی باید درک کنید که شما یک فرد مستقل هستید با مجموعه ویژگی های منحصر به فرد که تنها مخصوص خود شماست که کس دیگری ندارد و سعی کنید با در نظر گرفتن شرایط اجتماعی به دنبال رضایت شخصی خودتان از زندگی باشید. برای کسب رضایت شخصی فعالیت ها و برنامه هایی را پیدا کنید که باعث رضایت شما می شود نه باعث خشنودی دیگران! چیزهایی که به شما انگیزه و نشاط در زندگی می دهد و بر مبنای افکار و عقاید شخصی شما می باشد. البته شما می توانید فعالیت هایی را هم که به طور مشترک باعث رضایت شما و رضایت دیگران می شود را در نظر بگیرید و انجام دهید.

 

● راهکار دوم

 

استفاده از تجربه زندگی افراد موفق

 

می توانید به زندگی افراد موفق و بزرگی که در تاریخ وجود دارند سری بزنید و ببینید که آن ها چه طور توانسته اند با تأکید بر عقاید و نظرات خود پله های موفقیت را طی کنند. به این هم توجه کنید که آن ها با احساس تنهایی خود در عقاید و نظرات شان غلبه کرده اند. چون خیلی از ما آدم ها به خاطر این که دیگران افکار و عقاید ما را ندارند و احساس تنهایی می کنیم بی خیال افکارمان می شویم و از آن می گذریم.

 

● راهکار سوم

 

جملات درونی خود را اصلاح کنید

 

یک قیچی بردارید و تمام جملات و افکار درونی را که دائم به شما سرکوب می زند و باعث مقایسه کردن می شود اصلاح کنید. این جملات باعث می شود که شما افراد ضعیف و ناتوانی جلوه داده شوید، بعضی وقت ها اطرافیان مان هم با استفاده از این جملات فاتحه روح و فکر و نظرات ما را می خوانند مثلا وقتی به ما می گویند چرا مثل بقیه فکر نمی کنی؟! این چه افکاری است که تو داری؟! چرا نمی توانی مثل بقیه رفتار کنی؟ یا اگر همه شبیه شما رفتار کنند چه می شود... شما را دچار شک و تردید می کنند تا به نظرات دیگران بیشتر از خودتان توجه کنید. روان شناسان معتقدند که خیلی از والدین ما در دوران کودکی با مقایسه کردن ما و ترور افکار و عقایدمان ما را به خودمان بی اعتماد کرده اند، مثلا وقتی می گویند کاش تو مثل فلانی بودی! این فکر را در کودک رشد می دهد که والدینش از آن چه خودش هست راضی نیستند آن وقت یعنی سعی کند که شبیه دیگران باشد. یا حتی جامعه هم گاهی به ما اجازه این را نمی دهد که ما خودمان باشیم، مثلا وقتی دوست داریم گریه کنیم، به ما اجازه نمی دهند و... آن وقت ابراز خیلی از احساسات را برای ما ممنوع می کنند.

 

● راهکار چهارم

 

منفعل نباشید

 

خودتان و افکار و احساسات و نظرات خود را دست کم نگیرید اگر زیادی به خلاقیت ها و ویژگی های دیگران توجه کنید نسبت به خودتان و توانایی های تان بی توجه می شوید و ناخودآگاه بی خیال فکر کردن می شوید چون آن وقت فکر کردن خود را بی نتیجه و بی فایده می دانید و تبدیل می شوید به یک آدم منفعل که چشم و گوش و دهانش به نظرات و افکار دیگران است و از خود هیچ چیز ندارد.

 

● راهکار پنجم

 

به کسانی که شما را مقایسه می کنند توجه نکنید

 

آدم هایی که دائم دست به مقایسه شما با دیگران می زنند می خواهند شما آن چه هستید نباشید، بنابراین حرف های آنان را گوش دهید و ضعف های خودتان را شناسایی کنید، اما جوگیر نشوید و بر احساس و فکر خود در مورد انجام کار درست، تاکید کنید. به افرادی که شما را با دیگران مقایسه می کنند یادآوری کنید که شما با بقیه فرق دارید، چون شما ویژگی های خاص خودتان را دارید و دیگران هم ویژگی های خودشان را و اصلا قابل مقایسه نیستید.

 

● راهکار ششم

 

مقایسه نکنید

 

سعی کنید خودتان را با همین توانایی ها و نظرات دوست داشته باشید و قهرمان خودتان باشید و به دنبال قهرمان دیگری نباشید. برای موفقیت ها و دستاوردهای دیگران ارزش قائل شوید اما بر منحصر به فرد بودن خود تاکید کنید و به آن ببالید و سعی نکنید ارزش های خود را با دیگران مقایسه کنید و ارزیابی کنید.

منبع: khorasannews.com



نوع مطلب : پیام امروز وبلاگ افسردگان، آزاد...، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 17 آذر 1394
علم بدون معرفت، باعث رشد روحی نمی‌شود.
معرفت یعنی انسان شدن. یعنی نسبت به همنوع خود رفتار انسانی داشته باشیم.
معرفت، آشنایی با پروردگار و پرستش صحیح اوست.
و این‌كه هر كاری را در موقعیت و شرایط خودش انجام دهیم.
در هر تجربه منفی حتما درس مثبتی نهفته است.
خداوندا
بگذار این حقیقت را بفهمم تا تجربیات منفی مرا آزار ندهند.
بارالها
بگذار بفهمم و درك كنم كه معنای زندگی این است كه ما انسان‌ها كامل نیستیم.
برای كامل شدن و به كمال رسیدن باید راه‌های زیادی را طی كنیم.
زندگی مثل یك جریان، همیشه جاری، رشد‌دهنده، متعالی‌كننده، تغییركننده و تغییردهنده است.
هر دو یا هر سه یا همگی‌مان با هم
باید جاری شویم، با هم رشد كنیم، با هم به كمال برسیم و با هم دیگر تغییر كنیم.
در سكوت جهان هستی، سمفونی عظیمی در حال نواختن است.
باید آن‌قدر آرام باشیم تا بتوانیم این سمفونی را در تكان خوردن برگ‌ها و شاخه‌ها و میوه‌ها، آواز پرندگان بر روی شاخساران، یا آهنگ موزون امواج دریا و صدای حیوانات و حتی صداهایی كه برای ما قابل شنیدن نیستند، حس كنیم.
و خودمان هم با این سمفونی عظیم كهكشان هم‌آهنگ شویم.
باید حرف‌های‌مان زیبا و دلنشین و مانند آهنگی موزون باشد. و از شنیدن چنین موسیقی لذت ببریم.
چیزی كه سال‌ها پیش تو را ناراحت كرده بود و خواب شب را از تو ربوده بود، دیگر برایت جالب نیست یا حتی حوصله دوباره به خاطر آوردن آن را هم نداری.
به خاطر داشته باش كه تنها خودت بر اساس افكارت، آن همه آتش را در وجودت روشن كرده‌ای.
و این را بدان كه تنها كسی كه قادر به خاموش كردن این آتش است خودت هستی.
پس آرام باش!
هنگام عصبانیت نفس عمیق بكش و یك لیوان آب خنك بنوش و بعد تمركز كن و با خدای خودت حرف بزن و به او اعتماد كن.
بدان كه با دعا كردن و كمك خواستن داری در خانه خالق را می‌زنی.
به گفته آن مهربان
هر كس در خانه او را بزند، در باز خواهد شد.
هر كس سوال كند، جواب خواهد شنید.
هر كس بخواهد، به دست خواهد آورد.
فقط باید كمی صبر كنی.
منبع: مهناز نبوی -مجله موفقیت






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 24 آبان 1394

یكی از نویسندگان می‌گوید: "عضو یك خانواده پرجمعیت بودم و با فقر روزگار می‌گذراندیم. غذا كم داشتیم، جا كم بود، خانه ما فقط ظرفیت نصف جمعیت موجود را داشت. اغلب لباس‌های دست دوم می‌پوشیدیم. با وجود این نه تنها زنده ماندیم بلكه ترقی هم كردیم. چون ما همدیگر را داشتیم و هرگز تنها نبودیم. حس شوخ‌طبعی مادر و پشتكار پدر در كارش، به ما انرژی می‌داد كه هرگز تسلیم ناامیدی‌ها نشویم.

گرفتاری‌ها زمانی مایه سعادتند كه وقتی زمین می‌خوریم، توان مجدد برخاستن را پیدا می‌كنیم. از جای‌مان بلند می‌شویم. درد را فراموش می‌كنیم. درس می‌گیریم و در جایگاهی بهتر، زیباتر و بلندتری قرار می‌گیریم.

به گمان من در هر شرایطی دلایلی وجود دارد كه به زندگی آری بگوییم.

ما با روش‌های متفاوتی می‌توانیم با مشكلات زندگی روبه‌رو شویم:

1- وقتی حقیقت را می‌پذیریم كه زندگی سخت است، شروع به رشد می‌كنیم. یكی از ویژگی‌های زوج‌های موفق این است كه آن‌ها مشكلات را همان‌طور كه هست می‌پذیرند، به استقبال مشكلات می‌روند و اگر لازم باشد رنج فراوانی متحمل می‌شوند.

2- باید بدانیم مشكلات و گرفتاری‌های زندگی، اغلب درس‌هایی هستند كه لباس مبدل به تن كرده‌اند. اگر بیاموزیم كه در مقابل سختی‌ها مبارزه كنیم و یاد بگیریم كه سختی‌ها مثل سنگ‌هایی هستند كه باید رویش پا بگذاریم تا از عرض رودخانه عبور كنیم، آن‌وقت به درك و كشف رازی نایل می‌شویم كه دقیقا ما را به سوی رهایی از رنج هدایت خواهد كرد.

3- وقتی تحت تاثیر گرفتاری‌ها و مشكلات زندگی قرار می‌گیریم بهتر است تنوعی به زندگی خود ببخشیم. یكی از زیباترین كارها این است كه از حس شوخ‌طبعی‌مان بیشتر كمك بگیریم.

4- وقتی دچار گرفتاری می‌شویم، و با خداوند راز و نیاز می‌كنیم، از او بخواهیم این بصیرت را به ما بدهد تا بفهمیم درون آن مشكل چه موهبتی برای ما وجود دارد.

خدایا! یاری كن تا در رنج، صاحب آگاهی و خرد و فرزانگی شویم.

تهیه و تنظیم: فریده استواری

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 21 آبان 1394


( کل صفحات : 28 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی