تبلیغات
انجمن افسردگان گمنام DEPRESSED ANONYMOUS - مطالب گمنام
 
انجمن افسردگان گمنام DEPRESSED ANONYMOUS
اولین قانون طبیعت این است که هر رشدی به تدریج صورت میگیرد ، این کلام ، باور اصلی ما افسردگان است.
نظرسنجی
شما از چه طریقی با کانال انجمن آشنا شدید؟







درباره انجمن افسردگان گمنام


سلام دوستان وبلاگ انجمن افسردگان گمنام اصفهان در راستای معرفی انجمن واطلاع رسانی به اعضای خود ایجاد گردیده ووابسته به هیچ حزب یا ارگانی نبوده وتابع قوانین جمهوری اسلامی ایران است امید داریم با پیوستن به این انجمن روز به روز زندگی بدون افسردگی وسرشار از شادی ونشاط داشته باشید
لطفا سوالات ونظرات خود را باما در میان بگذارید .
باتشکر مدیر وبلاگ
انجمن افسردگان گمنام اصفهان

Anonymous depressed Association of Iran

Address Isfahan, Iran
Number of Information and Public Relations Forum
09338750030 +98

Number publications committee
09338750027 +98

Number Committee meetings address
09381871030 +98

Community e-mail address afsordegan@mailfa.com

مدیر وبلاگ : گمنام
تماس با ما
پنجشنبه 21 آبان 1394 :: نویسنده : گمنام

یكی از نویسندگان می‌گوید: "عضو یك خانواده پرجمعیت بودم و با فقر روزگار می‌گذراندیم. غذا كم داشتیم، جا كم بود، خانه ما فقط ظرفیت نصف جمعیت موجود را داشت. اغلب لباس‌های دست دوم می‌پوشیدیم. با وجود این نه تنها زنده ماندیم بلكه ترقی هم كردیم. چون ما همدیگر را داشتیم و هرگز تنها نبودیم. حس شوخ‌طبعی مادر و پشتكار پدر در كارش، به ما انرژی می‌داد كه هرگز تسلیم ناامیدی‌ها نشویم.

گرفتاری‌ها زمانی مایه سعادتند كه وقتی زمین می‌خوریم، توان مجدد برخاستن را پیدا می‌كنیم. از جای‌مان بلند می‌شویم. درد را فراموش می‌كنیم. درس می‌گیریم و در جایگاهی بهتر، زیباتر و بلندتری قرار می‌گیریم.

به گمان من در هر شرایطی دلایلی وجود دارد كه به زندگی آری بگوییم.

ما با روش‌های متفاوتی می‌توانیم با مشكلات زندگی روبه‌رو شویم:

1- وقتی حقیقت را می‌پذیریم كه زندگی سخت است، شروع به رشد می‌كنیم. یكی از ویژگی‌های زوج‌های موفق این است كه آن‌ها مشكلات را همان‌طور كه هست می‌پذیرند، به استقبال مشكلات می‌روند و اگر لازم باشد رنج فراوانی متحمل می‌شوند.

2- باید بدانیم مشكلات و گرفتاری‌های زندگی، اغلب درس‌هایی هستند كه لباس مبدل به تن كرده‌اند. اگر بیاموزیم كه در مقابل سختی‌ها مبارزه كنیم و یاد بگیریم كه سختی‌ها مثل سنگ‌هایی هستند كه باید رویش پا بگذاریم تا از عرض رودخانه عبور كنیم، آن‌وقت به درك و كشف رازی نایل می‌شویم كه دقیقا ما را به سوی رهایی از رنج هدایت خواهد كرد.

3- وقتی تحت تاثیر گرفتاری‌ها و مشكلات زندگی قرار می‌گیریم بهتر است تنوعی به زندگی خود ببخشیم. یكی از زیباترین كارها این است كه از حس شوخ‌طبعی‌مان بیشتر كمك بگیریم.

4- وقتی دچار گرفتاری می‌شویم، و با خداوند راز و نیاز می‌كنیم، از او بخواهیم این بصیرت را به ما بدهد تا بفهمیم درون آن مشكل چه موهبتی برای ما وجود دارد.

خدایا! یاری كن تا در رنج، صاحب آگاهی و خرد و فرزانگی شویم.

تهیه و تنظیم: فریده استواری

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 11 آبان 1394 :: نویسنده : گمنام

چرا من آرامش می‌خواهم؟

اغلب انسان‌ها در زندگی‌شان خواهان عشق بیشتری هستند، اما چرا روی آرامش ذهن كار می‌كنند؟ چون عشق و آرامش جدایی‌ناپذیرند. عشق یك احساس نیست و حس مالكیت ایجاد نمی‌كند، عشق تجربه كردن بدون قضاوت است. اگر به دنبال عشق هستید،‌ آرامش بیشتری می‌یابید و اگر به دنبال آرامش هستید عشق بیشتری خواهید یافت...

آرامش یعنی تعادل. در كاراته به ما می‌آموزند كه قدرت، به تعادل و ذهن آرام بستگی دارد. اگر هیجان‌زده بشوید به یك مرغابی مرده تبدیل خواهید شد. تعادل یا آرامش ذهن، منبع قدرت است.

آرام بودن به معنی خواب‌آلود بودن نیست! بلكه به معنی هم راستا شدن با فشارهاست نه جنگ با آن‌ها. آرام بودن به معنی گسترده دیدن است، نه درگیر شدن در جزییات.

"به محض این‌كه قرض ماشین را بدهم بیشتر آرام خواهم شد."

مایكل می‌گوید: "بگذار اول حواسم به صورتحساب‌ها باشد، بعد دنبال آرامش خواهم بود." این حرف شاید درست به نظر برسد اما نتایج ناامیدكننده‌ای دارد ماموریت ما در زندگی پرداخت قرض و وام نیست. ما این‌جا هستیم تا به یكدیگر كمك كنیم. وقتی به دیگران كمك می‌كنیم شادتر هستیم.

زمانی كه هدف اصلی ما تامین امنیت شخصی است، تنهاتر هستیم.

مایكل می‌گوید: "اگر بتوانم خانه‌ای كوچك در حومه شهر و حقوق بازنشستگی داشته باشم آن وقت احساس امنیت خواهم كرد." این طرز تفكر مانند تلاش برای توقف اتوبوسی است كه از چهارراه گذشته. تنها احساس امنیت، در درون توست. امنیت را نمی‌توانی جایی دیگر بیابی. پس چگونه با ناملایمات زندگی سر می‌كنی؟ تو آن را می‌پذیری و می‌گویی: "نیمی از لذت این‌جا بودن دانستن این نكته است كه امكان وقوع هر اتفاقی در آینده خواهد بود." با خودتان قرار بگذارید: "هر اتفاقی كه بیفتد با آن كنار می‌آیم. اگر خانه‌ام بسوزد از آن‌جا نقل مكان می‌كنم، اگر اخراج بشوم، آن شغل را ترك می‌كنم." این طرز تفكر غیرمنطقی نیست بلكه واقع‌گرایانه است. با این‌كه ممكن است زمین جای خطرناكی تلقی ‌شود. اما به این معنی نیست كه مجبور باشیم مثل یك خرگوش ترسو زندگی كنیم.

پس چگونه به آرامش ذهن برسم؟

این بستگی به خودتان دارد، به این‌كه چگونه عادات روزانه خود را برای آرامش ذهن، گسترش می‌دهید. آن‌چه كه در افراد آرام می‌بینید این است كه آن‌ها یك انضباط روزانه برای حفظ تعادل و آرامش دارند. بسیاری عبادت می‌كنند بعضی تمركز می‌گیرند. بعضی هنگام غروب در ساحل قدم می‌زنند. هر كدام از آن‌ها آرامش را پیدا می‌كنند و با رفتن به درونشان، بیرون خود را به تماشا می‌نشینند.

اغلب ما به این نكته رسیده‌ایم كه زندگی كردن در زمان حال خیلی مشكل است و بیشتر زمانمان در افسوس گذشت و یا ترس از آینده سپری شده است. زندگی در زمان حال مثل راه رفتن روی یك طناب باریك است. مطمئنا شما سقوط می‌كنید اما با تمرین موفق خواهید شد كه تعادل خود را بیشتر و بیشتر حفظ كنید.

پس زندگی كردن با شتاب را رد كنید. زمانی كه می‌گوییم: "هرگز زمان كافی وجود ندارد." حدس بزنید چه اتفاقی می‌افتد؟ بله هرگز زمان كافی وجود نخواهد داشت. دنبال اتوبوس می‌دویم، دنبال آسانسور می‌دویم و ناهارمان را میان تماس‌های تلفنی می‌خوریم. هر آن‌چه را كه مجبور به انجامش هستید به خودتان بگویید: "زمانی كه در حال نوشتن این نامه هستم، یا این لباس را اتو می‌كنم همه حواسم به آن‌چه كه مشغول آن هستم خواهد بود، من عجله نمی‌كنم."

سعی كنید وقتی غذا می‌خورید مزه هر قاشق غذا را احساس كنید. با دوستانتان صحبت كنید و هر كلمه را بشنوید. به یك آهنگ با تمام وجود گوش دهید، به پیاده‌روی بروید و درختان را با دقت ببینید. به خودتان بگویید: "من زمان كافی دارم." وقتی این جمله را بارها تكرار كنیم، قسمتی از ضمیر نیمه خودآگاهمان می‌شود. وقتی احساس فشار می‌كنید به خودتان یادآوری كنید: "من زمان كافی دارم."

عارفی صوفی می‌گوید: "زمانی كه خواب هستیم متولد می‌شویم، زندگی‌مان را در حالی كه خوابیم می‌گذرانیم و مجبور هستیم بمیریم قبل از این‌كه بیدار شویم."

من فكر می‌كنم این صوفیان در مورد آگاهی و بصیرت ما صحبت می‌كنند. بنابراین غالبا زمانی به حركت و جنبش می‌افتیم كه ذهنمان آرام است. هر چه بیشتر روی طناب باریك بایستید زندگی بهتر پیش خواهد رفت.

منبع: مجله موفقیت - مترجم( سولماز حقانی)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 10 آبان 1394 :: نویسنده : گمنام
بیل ویلسون:

             ﺍﺩﻋﺎﯼ ﺩﺍﻧش ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ﺍﻣﺎ ﺍﻣﺮﻭﺯ، ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﻣﯿﺪﺍﻧﯿﻢ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻧﺪﺍﻧﺴﺘﻨﺶ ﻣﺮﺩﻧﺪ ! ﮐﻢ ﺗﻮﺟﻬﯽ ﺑﻪ ﺑﻬﺒﻮﺩﯼ ﻭ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺎ ﺍﺳﻠﺤﻪ ﭘﺮ ﺍﺳﺖ ... ﺩﻟﯿﻞ ﺍﺻﻠﯽ ﻣﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﺐ ﺭﻭﺣﺎﻧﯿﺖ و معنویت ﻗﺪﯾﺲ ﺷﺪﻥ ﻭ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﻠﮑﻪ ﺗﻼﺵ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺟﻬﻨﻢ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﺎﺯ ﻧﮕﺮﺩﯾﻢ.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
MLM-Success-myth-or-reality

بیشتر مردم دهه دوم زندگیشان را با روی آوردن به رفتارهای ناسالمی خارج از سیستم زندگی خود سپری می کنند مانند خوابیدن تا ۲ بعد از ظهر در جمعه ها و خرج کردن تمام باقیمانده پولشان برای لذت های جدید ولی دهه سوم زندگی شما یک زمان ایده آل برای اضافه کردن عادتهایی است که به شما برای بدست آوردن رضایت شخصی و حرفه ای برای بقیه عمر کمک خواهد کرد.

برای دادن مقدمه ای در این زمینه به شما، ما تئوری های اخیر کوارا درباره تغییرات مهم زندگی را به دقت بررسی کردیم و قانع کننده ترین پاسخ ها را مشخص کردیم. در اینجا ۱۰ ترفند شیوه زندگی را که شما می توانید با انجام آن در دهه سوم زندگی خود پایه و اساس موفقیت مادام العمر خود را بسازید قرار داده ایم.

3-excuses-for-smoking-1

۱ – سیگار کشیدن را ترک کنید

پیشنهاد کوورا به کاربر سندی پرلمن فینک: اگر سیگاری هستی، بی درنگ سیگار کشیدن را ترک کن. اگرچه نمی توانید زیان هایی را که ممکن است از سیگار کشیدن متحمل شده اید برگردانید، تحقیقات نشان می دهد کسانیکه سیگار کشیدن را پیش از ۴۰ سالگی ترک می کنند ۹۰% کمتر نسبت به کسانی که سیگار کشیدن را ادامه می دهند خطر مرگ و میر دارند.

۲ – شروع کنید که هر روزه در ساعت مشخصی بخوابید و در ساعت مشخصی از خواب برخیزید

ممکن است وسوسه انگیز باشد که از آخر هفته ها برای جبران کاستی های خوابتان استفاده کنید ولی نان والدمن به شما توصیه می کند که در رختخواب بپرید و بخوابید و هر روزِ هفته حول و حوش یک زمان مشخص از خواب برخیزید. کارشناسان می گویند اگر شما حتی چند روز بیش از حد معمول بخوابید، در معرض ریسک تغییر مجدد ساعت بدنتان به یک سیکل متفاوتی هستید، در نتیجه شما در طول روز احساس خستگی خواهید کرد. با به خواب رفتن و بیدارشدن های روتین و منظم تا جایی که می توانید از مشکلات مربوط به خواب در طول عمر جلوگیری کنید.

۳ – شروع به ورزش به طور منظم کنید

الیستر لانگمن می گوید: سعی کنید تا اندازه ای که برایتان ممکن است تحرک داشته باشید، تا زمانیکه شامل تحرک باشد مهم نیست که چه ورزشی انجام می دهید دو ، دوچرخه سواری ، وزنه برداری ، پیاده روی و یا شنا. در نیمه دوم از دهه سوم زندگیتان، از حجم عضلات شما کم می شود پس خیلی مهم است که در این زمان ورزش کنید اما به یاد داشته باشید که فعالیت های فیزیکی را انتخاب کنید که واقعا به آن علاقمندید، به این دلیل که اگر شما ورزشی را دوست نداشته باشید تمایل کمتری به ادامه دادن ورزش دارید.

۴ – شروع کنید که یک دفتر وقایع روزانه داشته باشید

مارک کراولی در نوشته هایش گفته است : “وقایع روزانه خود را ثبت کنید! بایگانی نوشته های شما هم در آینده برای شما ارزشمند خواهد بود و هم شما را سرگرم خواهد کرد” . حتی اگر ترجیح می دهید که تفکراتتان را در خودتان نگه دارید، نوشتن احساسات و تفکراتتان بر روی کاغذ می تواند به شما به مقابله با وقایع پرتنش کمک کند.

piggy-bank-9

۵ – شروع به پس انداز پول کنید

کلیف گیلی می گوید: ” ایجاد عادت زود شروع به پس انداز کردن به این معنی است که شما در هر زمان مشخصی در آینده این کار را به میزان بیشتری انجام داده اید.” ممکن است اینطور به نظر برسد که سالهای طلایی طول عمر شما سالهای آتی طول عمر شما هستند و هرچه شما زودتر شروع به پس انداز کنید، پس انداز شما زمان بیشتری برای افزایش پیدا کردن دارد.

۶ – شروع به دنبال یکی از رویاهای زندگیتان کنید

بیل کاروین در نوشته هایش گفته است : “دنبال کردن هدف های زندگیتان را به تاخیر نیندازید.”  “می خواهید خانه بخرید؟ چند بچه داشته باشید؟ کتابی بنویسید؟ یکی از این هدف های زندگی را برگزینید و شروع کنید. از الان تا آخر سال چه کاری می توانید انجام دهید تا یکی از آنها را شروع کنید. ”

42528712954ddebef15fe09.93531036

۷ – شروع کنید که یاد بگیرید با داشته هایتان شاد باشید

رابرت واکر می گوید:”اگر از داشته هایتان راضی و خرسند باشید ، زندگی شادتری را خواهید داشت.”

این در واقع مربوط به قدردانی است: پژوهش ها نشان می دهد که قدردانی داشته هایتان می تواند شادی را افزایش دهد و از احساسات منفی بکاهد. شاید به همین دلیل است که اپرا وینفری سالهاست که دفتر ثبت روزانه برای قدردانی دارد.

۸ – به این فکر نکنید که شما باید همه را راضی نگه دارید

کوین تئو می گوید: “وقتی به ۳۰ سالگی رسیدم این احساس را که باید همه را راضی نگه دارم در خودم متوقف کردم. شما می توانید دوستان و ارتباطات خود را با دقت بیشتری انتخاب کنید ” در واقع تئو متوجه شد که مجبور نیست با افرادی که رفتار خصومت آمیزی با او داشتند به خوبی رفتار کند. اصلا مهم نیست که تعداد دوستان فیسبوک شما هر روز کمتر از دیروز شود و یا با آدم های بدخلق هیچگونه معاشرتی نداشته باشید ، مهم این است که وقت و انرژی خود را عاقلانه صرف کنید.

Comparing-Ourselves-to-Others-915x400

۹ – مقایسه کردن خود با دیگران را متوقف کنید

ماهش کی توصیه می کند: ” اگر در مقایسه با دوستان و خواهر و برادرتان شما قادر به انجام بعضی از کارها نیستید،با خودتان در صلح باشید.” “با خودتان خشن نباشید.” همانطور که یک روان درمانگر در نوشته هایش گفته است ، فکر کردن مداوم به اینکه دیگران در حال انجام چه کاری هستند، به شما کمکی در به انجام رساندن هدفهایتان نمی کند. شما بهتر است وقت خود را برای فکر کردن درباره چیزهایی که می خواهید بدست بیاورید و ارزیابی پیشرفت خود در رسیدن به هدف های پیش رویتان صرف کنید.

۱۰ – شروع کنید که اشتباهات خود را ببخشید

لیز پالمر در نوشته هایش گفته: “خود را بخاطر اشتباهاتتان ببخشید. همه ما اشتباهات زیادی انجام داده ایم. خود را در اشتباهات گذشته غرق نکنید. از اشتباهات درس بگیرید، آنها را رها کنید و به جلو حرکت کنید.” یک روانشناس اجتماعی می گوید که خود شفقی(توانایی بخشیدن خود و یادگیری از اشتباهاتمان) کلید اصلی موفقیت است که احتمالا به این دلیل است که افرادی که خودشفقی را تمرین می کنند نقاط ضعف خود را عامل قابل تغییر می بینند و سعی می کنند که اشتباه مشابه در آینده انجام ندهند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

«سال‌ها خود را نقد کردید و به نتیجه نرسیدید. [حال] سعی کنید خود را به اثبات برسانید و ببینید چه اتفاقی می‌افتد!»‍~لوییس هِی

فرانک مجیدی / در بسیاری از مواقع و مشکلات، به نظر می‌رسد کسی که کمتر از همه به او اهمیت می‌دهیم و دوست‌ش داریم، خودمان هستیم. ما تقریباً هر روز و در دقایقی، با بی‌رحمی به ملامت خود می‌پردازیم. ما حتی در بسیاری از اوقات متوجه هم نمی‌شویم که چه ادبیات منفی‌ای را در هنگام سخن گفتن از خود یا حرف زدن با خود، به کار می‌بریم. ما تقریباً نخستین کسانی هستیم که باعث پایین آمدن ارزش و اعتبارمان می‌گردیم. اولین کسانی هستیم که از خود انتقاد می‌کنیم و از این بابت خود را عذاب می‌دهیم. در حیقت ما سخت‌گیرترین منتقدان خود هستیم. بنابراین به نظر می‌آید که به یک تمرین مهم نیازمندیم: دوست داشتن خود!

تمرین کردن دوست داشتن خود، که برای همه‌ی ما به مثابه یک راه درمانی برای رهایی از بسیاری از احساسات بدی که علیه خود به وجود می‌آوریم به حساب می آید، بایستی آموخته شود. اما راه آموختن آن نیست. آیا می‌توان آن را در میان کتاب‌ها یا کلاس‌های آموزشی یافت؟ می‌توان با این موضوع مانند یک درس تخصصی که با مطالعه می‌آموزیم‌ش، برخورد نمود؟

البته هر دوی این راه‌ها می توانند کمک‌های بسیار بزرگی باشند، اما در مواردی وقتی می‌خواهیم یک گام جلوتر برویم و در این مهارتد بهتر شویم، دچار وقفه می‌گردیم. با تمرین نمودن دوست داشتن خود، می‌توانیم به بسیاری از موانع ذهنی و فیزیکی فائق آییم و بنابراین، دست به کارهایی بزنیم که پیش‌تر آن‌ها را ناممکن می‌پنداشتیم. این لحظات و حس استثنائی‌شان، مسلماً ارزش تجربه کردن داند، مهم نیست که در آن لحظه چه نقشی ایفا کرده‌ایم. مهم حس کردن ارزش آن لحظه است.

در این مسیر، معمولاً پشت این توجیه پنهان می‌شویم که این کارها را فقط به این نیت انجام می‌دهیم که کمتر با خود رفتاری گستاخانه داشته‌باشیم و به این چرخه ادامه می‌دهیم. دلایلی که از نظر خودمان معتبر و پذیرفته‌شده می‌آید، ما را از تغییر شیوه‌ی زندگی و دوست داشتن خود، که در حقیقت برای آن‌ است که زندگی‌مان را شادتر و سرشارتر سازیم، باز می‌دارد. اغلب ما تحقیر کردن خود در هنگام سخن گفتن از خود یا با خود را به این دلیل به رسمیت شناخته‌ایم که از اعتماد به نفس اندک رنج می‌بریم.


ما اغلب گمان می‌کنیم که برای دوست داشتن خود، باید قابلیت‌هایی بسیار بالا داشته‌باشیم. برای خود استانداردهای غیرواقع‌گرایانه‌ای را تبیین می‌کنیم که تنها با رسیدن به آن‌ها، لیاقت داریم که خود را دوست بداریم، به اثبات برسیم و پذیرفته شویم. این عادات مخرب و منتقدانه، در تضاد با آن چیزهایی قرار می‌گیرند که حقیقتاً به آن‌ها نیازمندیم، سوای این‌که منجر به این می‌شوند که نسبت به خود دلسرد شویم و نتوانیم خودمان را دوست بداریم.

پس حالا متوجه ضرورت این نیاز هستیم که باید روش صحبت کردن با خودمان را تغییر دهیم، خیلی هم سریع باید این کار را بکنیم!

باید بدانیم که ما این عادات را از روی تصمیم‌های خودآگاه و ناخودآگاهی که در گذشته گرفته‌ایم، برای خود تعریف نموده‌ایم. امروز همچنان این قدرت را داریم که تصمیماتی متفاوت اتخاذ نماییم تا یک خودِ متفاوت برای آینده‌مان بسازیم!

آن‌چه در ادامه‌ی این مطلب می‌آید، برخی از راهکارها و ابزاری است که می‌توان با تکیه بر آن ها بر کمبود اعتماد به نفس غلبه نمود و لحنی بهتر را برای صحبت کردن با خود، انتخاب کرد:


1- خاطرات‌مان را بنویسیم

قبل از آن‌که بخواهیم شروع به تغییر خود کنیم، بد نیست به نوشته‌های خاطرات روزانه‌مان مراجعه نماییم تا دریابیم چه احساسی داشته‌ایم. اغلب خواندن چیزهایی که نوشته‌ایم، دردناک است. در میان افکار و احساسات منفی و لحظات فوق‌العاده و وقایع لذت‌بخشی هم هستند، اما افکار منفی و دردناک اغلب بر آن‌ها سایه افکنده‌است.

وقت‌ش رسیده که یک دفتر خاطرات جدید بخریم. این بار به جای آن‌که در آن درباره‌ی ان‌چه که گفته‌ایم و کرده‌ایم بنویسیم، بیشتر روی نوشتن درباره‌ی چیزهایی تمرکز کنیم که عشق و اهمیت دادن‌مان نسبت به خودمان را اثبات می‌کند. مثلاً اگر چاق هستیم، به جای آن‌که مدام خودمان را بابت ران‌های بزرگ‌مان سرزنش کنیم، می‌توانیم شکرگزار باشیم که ران هایی قوی داریم که ما را در دوهای طولانی یاری خواهد داد.

بعد از چند روز انجام مداوم این عمل در خواهیم یافت که این طرز برخورد، خودبخود افکار منفی را پیش از آن‌که سر برسند و بتوانند اوضاع را بحرانی‌تر کنند، دفع می‌کند.

2- استفاده از کلمات «باید، حتما انجام می‌دهم و مجبورم» را کاهش دهیم

دقت کرده‌اید که این کلماتٰ چه احساس گناه غیرضروری‌ای به ما می‌دهد؟! پس چه بهتر که کلماتی مهربانانه‌تر را جایگزین آن‌ها کنیم، مثلاً بگوییم «من انتخاب کرده‌ام که…».

برای مثال شب‌هنگام وقتی ساعت را برای زنگ زدن تنظیم می‌کنیم، به جای این‌که به خود بگوییم: «باید صبح زود بیدار شوم تا ورزش کنم»، به خود بگوییم: «من انتخاب کرده‌ام صبح زود بیدار شوم که ورزش کنم.»

چه بهتر که این‌همه قیودِ «باید» را از زندگی‌مان حذف کنیم تا احساس بهتری درباره‌ی خود بیابیم.


 

3- لبخند بزنیم

فرض کنیم که در یک مسابقه‌ی دوی مارتن شرکت کرده‌ایم. به جای آن‌که مدام خودمان را ملامت کنیم که چرا نمی‌توانیم تندتر بدویم، مسابقه را با این هدف آغاز کنیم که تا آن‌جایی که می‌توانیم لبخند بزنیم. احساسی که در این حالت خواهیم داشت، فوق‌العاده خواهد بود.

تصورش را بکنید که این کار چه حس خوبی به ما می‌دهد، تماشاگران هم متوجه این لبخند ما می‌شوند و تشویق‌مان می‌کنند. حالا چقدر سرشار از انرژی مثبت شده‌ایم؟!

سعی کنیم لبخند بزنیم و این لبخند را حفظ کنیم تا ببینید چقدر حس بهتری نسبت به گذشته خواهیم داشت. خود را در حال لبخند زدن حین انجام هر کاری تصور کنیم، مثلاً عبور از خیابان یا جواب دادن به تلفن. خواهیم دید که پس از مدت‌زمانی کوتاه، این تبسم به یک لبخند درخشان تبدیل خواهد شد.

4- به خودمان پاسخ مثبت دهیم و نه گفتن را، برای پاسخ به بقیه نگه داریم!

گاهی اوقات، لازمه‌ی دادن پاسخ مثبت به خواسته‌های خودمان، جواب منفی به دیگران است. ما نیاز داریم که انگیزه‌هایی را که منجر به پاسخ مثبت به دیگری می‌شود، تمرین نماییم. اگر این فرد، شخص محبوب یا قبل احترام برای ما باشد، در صورتی که پاسخی را که برای او مناسب می‌دانیم عملی ننمایم، ناامیدی بزرگی نسبت به خود در ما ایجاد می‌شود.

تصورش را بکنیم، چقدر عالی می‌شد اگر تنها زمانی که در وجودمان احساس توان انجام کاری را برای دیگری می‌دیدیم، به او پاسخ مثبت می‌دادیم. در این صورت دیگر خشمی به وجود نمی‌آمد و آن‌چه را که برای افراد دیگر انجام می‌دادیم، سرشار از لذت و رضایت می‌بود. عملی کردن چنین تصمیمی می‌تواند منجر به این شود که واقعاً احساس مفید بودن داشته باشیم و حسی مثبت از خودمان را تلقی و تجربه نماییم.


5- این را بپذیریم که مجبور نیستیم مانند بقیه باشیم

برای این کار، باید بیاموزیم که کمتر نگران طرز تلقی دیگران از خودمان و تصمیم‌های‌مان باشیم. در این‌ مرحله اگر این تصمیم‌ها برخاسته از وحدت وجودی و صداقت ما باشد، می‌توانیم برخوردی معقول و راحت با انتخاب‌های‌مان داشته‌باشیم.

این موضوع در طرز سخن گفتن‌مان با خود نیز مؤثر است، چرا که دیگر به خود نمی‌گوییم: اگر دیگران از من راضی نباشند، به این معنا است که حتماً فرد بدی هستم.

حقیقت این است که افرادی هستند که اصلاً از ما خوش‌شان نمی‌اید، پس طبیعی است که همه هم از ما خوش‌شان نیاید. وقتی این حقیقت را بژذیریم که دیگران نباید لزوماً دوست‌مان داشته‌باشند، حس آزادی فوق‌العاده‌ای به ما دست خواهد داد.

6- از خودمان بپرسیم: «عملی کردن این تصمیم باعث می‌شود که چه احساسی درباره‌ی خودم داشته باشم؟»

بسیار خوب خواهد بود که از این سئوال، برای خودمان یک مقیاس اندازه‌گیری میزان رضایتمندی از خود، بسازیم. اگر پاسخ این سئوال منفی باشد، می‌توانیم از خودمان بپرسیم: «چه اتفاقی لازم است برای‌م بیافتد تا حس خوبی درباره‌ی خودم داشته‌باشم؟»

برای مثال، پیش از آن‌که دعوت دیدار دوستی قدیمی را بپذیریم، می‌توانیم لحظه‌ای درنگ کنیم و از خودمان بپرسیم: «آیا وقت گذراندن با این شخص باعث می‌شود که  احساس خوبی نسبت به خودم بیابم؟» اگر پاسخ به این سئوال منفی است، می‌توانیم به این دعوت جواب منفی دهیم و به جای آن، همین زمان را با فردی بگذرانیم که به ما احساس مثبتی می‌دهد.

ما به پاسخ دادن به این پرسش بسیار نیاز داریم، چرا که با توجه به جواب آن می‌توانیم انتخاب‌هایی داشته‌باشیم که از ما فرد بهتری در نظر خودمان می‌سازد، نه آن‌که در خود احساس زبونی کنیم.


7- برای خود هدف‌های دست‌یافتنی تعریف کنیم و برای هر پیشرفت، جشن بگیریم

نکته‌ی مهم این است که تعریف کردن اهداف دست‌یافتنی به آن معنا نیست که اگر به آن‌ها نرسیم، حق داریم خود را ملامت نماییم، یا آن‌طوری که آرزوی‌ش را داریم و برای‌ش نقشه کشیده‌ایم، به آن‌ها برسیم.

می‌توان موفقت‌های کوچک را جشن گرفت. مثلاً برای شام با دوستان بیرون برویم، یا برای خود به عنوان جایزه، هدایایی کوچک بخریم. آن هدیه هر چه که باشد، باید مطمئن شویم زمانی آن را به خود اهدا می‌کنیم که در حال جشن گرفتن موفقیتی هستیم. این باعث می‌شود که چنین تفکری در ما تقویت گردد که ما افرادی فوق‌العاده هستیم و لیاقت امتیازی را که دریافت می‌کنیم، داریم.

8- دور شویم

آن‌چه که مهم است یاد بگیریم، این نکته است که از افرادی که برای ما احترام قائل نیستند، فاصله بگیریم. درست است که انجام این عمل ساده نیست، اما در صورتی که اجازه دهیم به ما بی‌احترامی شود، ما نیز این چرخه را ادامه می‌دهیم و به خود اجازه می‌دهیم رفتاری یکسان با خودمان داشته‌باشیم. 

همگی لیاقت این را داریم که با عشق و محبت نسبت به ما رفتار شود، چه از سوی خودمان و چه از سوی دیگران.

طرز صحبت کردن‌مان با خود، می‌تواند منعکس‌کننده‌ی احساسی باشد که نسبت به خودمان داریم. آیا می‌توانیم با خود مهربان‌تر باشیم و بیشتر خود را دوست بداریم؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

فرانک مجیدی: تقریباً همگی ما در دوره‌ی بیست تا سی سالگی، بیشتر اوقات حس ناخوشایندی مبنی بر عدم قطعیت در تعیین هدف زندگی خود را تجربه کرده‌ایم. نمی‌دانیم باید دقیقاً کدام مسیر را انتخاب کنیم و قرار است از زندگی چه بخواهیم و از آن چه انتظاری داشته‌باشیم. این کاملاً طبیعی است. همه‌ی ما در این مورد، مثل هم هستیم. همه‌ی ما دوست داریم که بدانیم چه نوع جاه‌طلبی‌هایی ما را در زندگی به پیش می‌راند، هدف قطعیِ ما در زندگی چه باید باشد، چه کنیم که عادات، روال زندگی و بهره‌وری‌مان به کمال برسد و می‌خواهیم احساس اطمینان بیشتری کنیم و کارهایی را که به ما محول شده در حد کمال انجام دهیم.

حس خوب اطمینان و کمال، در برابر ترس از عدم قطعیت و پایین‌تر از حد انتظار بودن قرار گرفته‌ و این، یک چالش به تمام معنا است.

بگذارید رازی را به شما بگویم: هیچ‌کس رها از این چالش نیست. به اغلب افراد موفقی که در ذهن دارید، فکر کنید. هیچ‌یک از آن‌ها همیشه به کاری که انجام داده‌اند، مطمئن نبودند. زمان‌هایی بوده که آن‌ها هم حس کرده‌اند راهی که می‌روند احتمالاً درست نیست و کاری که انجام می‌دهند، بهترین کار ممکن نیست. هیچ‌کس در این حهان نیست که بتواند قاطعانه بگوید راهی که می‌رود، به کجا خواهد رسید و از عاقبت کارش مطمئن باشد. اگر هم کسی چنین بگوید، در حقیقت تنها خود را فریب می‌دهد. کسی که بخواهد با خود صادق باشد، می‌داند که در موارد زیادی، تردید بسیار آزارش داده‌است.

هیچ‌کس هم نیست که بتواند روشی روزانه را برای بهره‌وری بهینه ارائه دهد، یا نسخه‌ای همیشگی برای کامل‌ترین فرد بودن بپیچد… چرا که اصلاً چنین روش‌هایی وجود خارجی ندارند.

10-25-2015 1-16-46 PM

با در نظر گرفتن همه‌ی این‌ها، امروز می خواهیم درباره‌ی برخی از راه‌حل‌ها صحبت کنیم. البته این را هم باید مدّ نظر داشته‌باشیم که لزوماً این راه‌کارها، جامع‌ترین نیستند و همچنان در پاسخ‌دهی مفید آن‌ها، باید عدم قطعیت و استثنائات را در نظر گرفت.

 

1- درک کنیم که همیشه پای تردید در میان است:

وقتی انجام کاری را به تعویق می‌اندازیم، در حقیقت به دلیل عدم اطمینان‌مان از این موضوع است که آیا از عهده‌اش بر می‌آییم؟ وقتی در خود از کاری که دیگران از پس‌ش بر می‌آیند و در اینستاگرام عکس‌ش را گذاشته‌اند احساس حسادت می‌کنیم، باز هم پای همین عدم اطمینان در میان است، چرا که مطمئن نیستیم که ما به حق خود در زندگی رسیده‌ایم. در هنگام احساس اضطراب هم با احساس عدم اطمینان دست به گریبان هستیم، چرا که از آینده ی خود مطمئن نیستیم. وقتی حس بدی درباره‌ی خودمان داری میا احساس گناه می‌کنیم، به خاطر عدم اطمینان از این موارد است که اصلاً آدم خوبی نیستیم، بی‌انضباط هستیم و آن‌قدر که باید و شاید، موفق عمل نکرده ایم. می‌بینید؟! اساس همه‌ی حس‌های بد به همین عدم قطعیت و تردید برمی‌گردد.

 

2- بدانیم که هیچ‌کدام از ما از این حس تردید، خوش‌مان نمی‌آید:

همه‌ی ما روزانه بارها با تردید مواجه می‌شویم و هربار با آن مبارزه می‌کنیم. برخی از افراد در مواجهه با آن، راحت‌تر از بقیه هستند، اما در مجموع کسی از این حالت خوش‌ش نمی‌آید. از آن‌جایی که ما این احساس را نمی‌پسندیم، همواره به دنبال جایگزین کردن حس اطمینان به جای آن هستیم. سعی می‌کنیم دنبال راهی باشیم که احساس آرامش و اطمینان بیشتری به ما می‌دهد، چیزی که فکر می‌کنیم می‌شناسیم‌ش. فکر نکردن به موضوع، غذایی خوشمزه، خرید کردن، رو آوردن به انواع اعتیاد، ترشرویی کردن با دیگران و منفعل شدن.


3- به این‌که دچار احساس عدم قطعیت شده‌ایم، آگاه شویم

خود این آگاه شدن به احساس عدم قطعیتی که در ما به وجود می‌آید هم مهارتی است که بایستی در افزایش‌ش بکوشیم. اما زمانی‌که روی این مهارت نیز تمرکز می‌کنیم، زمان‌هایی پیش می‌آید که درباره‌ی مهارت‌های خودآگاه‌مان نیز دچار تردید می‌گردیم. آیا داریم کارمان را درست انجام می‌دهیم؟ آیا در این کار بی‌استعدادیم؟ نمی‌دانیم! این تنها حس تردید بیشتری ایجاد کرده که حالا به آن آگاه شده‌ایم. بیاییم این را امتحان کنیم: در هنگام اضطراب، ترس، تردید به خود، به تعویق انداختن کارها، حواس‌پرتی تعمدی، خشم از دیگران یا مواردی از این دست، آن‌ها را با عنوان «عدم قطعیت» در ذهن خود مشخص کنیم و ببینیم آیا می‌توانیم دلیل عدم قطعیتی را که منجر به این احساس شده، برای خود تبیین نماییم؟

 

4- با احساس عدم قطعیت باقی بمانیم

چنان که گفتیم، احساس عدم اطمینان ناخوشایند است. این حس راجع به عدم اطمینان، کاملاً طبیعی و نرمال است و نباید تلاش نماییم که از آن فرار کنیم. اتفاقاً باید با این حس بد باقی بمانیم، چوا که چیزی است که از درون خودمان نشأت گرفته است، بخشی از لحظاتی که می‌گذرانیم، امام مهم است که یادمان بماند این احساس، بخشی از وجود ماست، نه همه‌ی وجود ما! فقط باید با آن باقی ماند و باقی ماند. مانند ماندن در کنار دوستی که از موضوعی در رنج است.

10-25-2015 1-20-50 PM

5- به همین لحظه رجوع کنیم و تلاش کنیم زیبایی خیره‌کننده‌ای را در آن درک نماییم

پس از آن که مدتی را در تردید سپری کردیم، باید به این موضوع توجه کنیم که در واقع اکنون با موضوعی مواجه هستیم که تا کنون برای‌مان ناشناخته بوده‌است. برای ما هرگز این امکان وجود ندارد که بدانیم کدام مسیر به سوی موفقیت و کمال صد در صد می‌رود، نمی‌دانیم این «خودِ کامل» که از خود انتظار داریم که شبیه‌ش باشیم اصلاً چگونه است، نمی‌دانیم هدف ما از زندگی چیست تا آن که خودبخود در افق زندگی مان پدیدار شود، نخواهیم دانست که سرنوشت مان چه خواهد بود، تا زمانی که موقع آن فرا برسد. پس چه بهتر که به چای این‌که مدام فکر خود را مشغول موضوعات موهومی نماییم که هیچ کس از آن چیزی نمی‌داند و تنها زمان برای ما مشخص‌ش  می‌کند، روی امکانات و موضوعاتی متمرکز شویم که همین حالا به‌طور واضح و واقعی پیش روی ماست. به فضایی که در اطراف ما است بنگریم و انرژی آن را درک کنیم. البته بخشی از این انرژی از احساسات درونی ما هم ناشی می‌شود، اما اجازه دهیم که انرژی فضای اطراف‌مان برتری یابد. فضایی که سرشار از اشیا، نورها، مردم، صداها و حرکت است. تعداد فراوانی از اجزای زیبا در اطراف ما هستند که شایسته‌اند مورد توجه واقع گردند و باید همین حالا ببینیم‌شان، پیش از آن که افسوس درک نکردن‌شان را بخوریم.

پس این تمرینی است که می‌کنیم. آسان نیست. قطعی نیست. اما… زیباست!

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 6 آبان 1394 :: نویسنده : گمنام

به نام خدا

ارل گوستاو یونگ" روانشناس سوئیسی تعبیرِ جالبی از انسانِ خوشحال دارد که بسیار از تعریفِ عادی و معمولِ خوشحالی فاصله دارد:
بر اساسِ این تعریف،
*خوشحال بودن یعنی توانمندیِ بالای ما در شكیبایی و استقامت دربرابر سختی ها.


*خوشحالی یعنی اطمینانی درونی به این که درد و رنج و سختی و بیماری و مرگ جزء لاینفك زندگی ست اما هیچ کدام از آنها نمی تواند مرا از پا بیاندازد.


*خوشحالی یعنی میل به زندگی علی رغم علمِ به فانی بودنِ همه چیز،


*خوشحالی یعنی در سختی ها لبخند زدن،


*خوشحالی یعنی آگاهی از توانمندی بزرگ ما برای به دوش کشیدنِ مشکلات،


*خوشحالی یعنی بعد از هر زمین خوردن همچنان بتوانیم بلند شویم،بعد از هر گریه همچنان بتوانیم بخندیم و لبخند بر لبِ دیگر همنوعان بیاوریم،


*خوشحالی یعنی حضورِ کاملِ ما در هستی،


*خوشحالی یعنی همچون رودجاری بودن و در حرکت بودن،عبور کردن و به عظمتی بی پایان چشم دوختن


*خوشحالی یعنی توانایی ما به گفتنِ یک آریِ بزرگ به زندگی



خوشحالی یعنی ادامه دادن ....





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 27 تیر 1394 :: نویسنده : گمنام
فرزندی به نام موفقیت

فرزندی به نام موفقیت

در طول زندگی بارها و بارها كلمه رنج را شنیده‌ایم. این واژه در مكاتب مختلف از تفسیرهای متعددی برخوردار است.

آن‌چه كه عمدتا در مورد رنج بازگو می‌شود این است كه رنج ابزاری برای رسیدن به موفقیت است و در قرآن آمده است:

"لقد خلقنا الانسان فی كبد" (سوره بلد آیه 3)

ما انسان را خلق نكردیم مگر این‌كه رنج ببرد.



گویی از منظر دین اسلام راه بشر و حركت او در مسیر زندگی، از جاده رنج می‌گذرد. آن‌چه كه ممكن است این تفسیر و تحقیق را مورد خدشه قرار دهد این مساله است كه چرا بشر بایستی رنج ببرد؟ و چرا عالم هستی به گونه‌ای آفریده شده كه در آن رنج وجود دارد؟ نكته ظریفی كه به نظر می‌رسد توجه به آن در جهت روشن شدن موضوع كمك می‌كند، همانا بررسی درك دقیق و كامل از معنی رنج است. ما بایستی مفهوم رنج را دقیقا روشن كنیم تا موضع‌گیری منصفانه‌تری نسبت به این واقعیت پیدا كنیم.

هنگامی كه آدمی برای رسیدن به مقصودی تلاش و فعالیت می‌كند، تلاش و كوشش او همانا رنج است.

ممكن است هر تلاشی فرد را به مقصود نهایی كه طلب می‌كند نرساند اما آن‌چه كه قطعا مورد توافق است كوششی است كه فرد بدان مبادرت می‌ورزد. كوشش آدمی برای وصول به مقصودی كه مدنظر دارد. همان رنجی است كه احساس موفقیت را در درون فرد زنده می‌كند. به عبارت دیگر سعی فرد در حد دركی كه نسبت به انجام یك عمل دارد اندازه موفقیتی است كه احساس می‌كند. به عبارتی موفقیت با رنج و تكلیف مترادف است. میان موفقیت و رنج رابطه ذاتی تنگاتنگ وجود دارد. دانش‌آموزی كه در طول 9 ماه، تلاش می‌كند تا به قبولی دست یابد همان شخصی است كه از جاده رنج حركت كرده و تكلیف خود را برای رسیدن به موفقیت به انجام رسانده است. با توضیحات بالا می‌توان نتیجه گرفت كه رنج مساوی با موفقیت و بی‌رنجی مترادف با زجر و عدم موفقیت است.

فردی كه در مورد مسایل زندگی بی‌تفاوت است در واقع از خود مایه نمی‌گذارد، اما شخصی كه بی‌تفاوت نیست در امور زندگی به اشكال مختلف در حد درك و فهم خود از خود، رنج و مایه می‌گذارد. آن احساس فشار و پذیریش سختی كه آدمی تحمل می‌كند، همان رنج است. بشر در میان دو جاده رنج و بی‌رنجی در حال حركت است گاهی در میان این دو مسیر پل زده و از یك طرف به طرف دیگر منحرف می‌شود. تا زمانی كه سعی می‌كند موفق است و برعكس به اندازه‌ای كه خود را از تلاش (معرفت و شناخت) روز نگه می‌دارد، از موفقیت بی‌بهره خواهد بود. با توجه به توضیحات ذكر شده اگر بگوییم "ثمره موفقیت آرامش و آسایش است و بی‌توجهی به این واقعیت، سقوط و تباهی است" به بی‌راهه نرفته‌ایم پس بكوشیم تا رنج را درست فهمیده و آن را در زندگی به كار ببریم. "نامبرده رنج گنج میسر نمی‌شود."

هیچ فرزندی متولد نشده است مگر این‌كه پدر و مادری داشته است، و موفقیت فرزند پدر و مادری به نام رنج است.

هر جا رنج هست قطعا فرزندی به نام موفقیت متولد می‌شود.

منبع:مجله موفقیت - سعید نوری





نوع مطلب : آزاد...، 
برچسب ها : افسردگان گمنام،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 19 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ابزار ساخت کد منو